محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1625

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بلد همراه من كن تا به بغداد روم و از آنجا سوى مداين حمله برم . » امير انبار گفت : « من با تو مىآيم . » گفت : « نمىخواهم همراه من بيايى كسى را همراه كن كه راه را بهتر از تو بلد باشد . » آنگاه امير انبار آذوقه و علف به آنها داد و بلدهايى همراهشان كرد ، راه سپردند و چون به نيمه راه رسيدند مثنى به بلدها گفت از اينجا تا بغداد چقدر راهست ؟ گفتند : « چهار يا پنج فرسخ . » مثنى به ياران خود گفت : « كى داو طلب نگهبانى مىشود » جمعى داو طلب شدند كه به آنها گفت : « نگهبانان بگماريد » آنگاه فرود آمد و گفت : « اى مردم بمانيد و غذا خوريد و وضو كنيد و آماده شويد . » آنگاه طليعه داران فرستاد كه كسان را بداشتند كه پيش از آنها خبر به بغداد نرسد . و چون قوم فراغت يافتند آخر شب روان شد و به بغداد رسيد و صبحگاهان به بازارها حمله برد و شمشير در كسان نهاد و كشتار كرد و هر چه خواستند بر گرفتند . گويد : مثنى گفت : « جز طلا و نقره چيزى نگيريد ، و از كالا چندان بگيريد كه بر مركب خويش توانيد برد . » مردم بازار بگريختند و مسلمانان هر چه توانستند طلا و نقره و كالاى نخبه گرفتند . آنگاه مثنى راه بازگشت گرفت و تا نهر سليحين انبار راند و آنجا فرود آمد و با مردم سخن كرد و گفت : « اى مردم فرود آييد و به حاجات خويش پردازيد و براى حركت آماده شويد و شكر خدا كنيد و از او عافيت بخواهيد و در رفتن شتاب كنيد . » گويد : و قوم چنان كردند و مثنى شنيد كه كسان پچ و پچ مىكردند كه دشمن